خرید بک لینک

آقا من نخوام با تو بگو بخند کنم کیو باید ببینم؟

حسابدارو میگم.. الان میگین هدفش یادگیری سازش با افراد مختلفه و لزوما از تو خوشش نمیاد و فلان... خب به جهنم :دی.. نه که من خیلی ازش خوشم میاد.. صد درصد ازمن خوشش نمیاد.. مهم اینه انقد به دردش میخورم که حاضره با وجود تنفرش بازم بیاد موس موس :دی.. ولی دلیل این آدم حتی یادگیری سازش هم نیست.. دلیلش ترسه فقط.. ترسی که ازمن داره چون میدونه رئیسم به حرف من خیلی گوش میکنه و من روش تاثیر میذارم.. درحالیکه برعکس این قضیه من هیچ نیازی به اون ندارم و صد سال هم باهاش حرف نزنم اصلا برام مهم نیست.. درنتیجه همین که نیازمند منه کافیه.. که البته هیچ علاقه ای ندارم چه از سر ترس چه علاقه بخواد بامن بگو بخند کنه.. باورکن کلا حرف نزنه راحت ترم.. من هی محلش نمیدم اون هی میاد سر بحث باز میکنه بامن.. خیلی خیلی بی حوصله جوابشو میدم.. درحدی که مصر تر میشه باهام بیشتر بگو بخند کنه..

من حدود یکسالی میشه که از طرف مدیرعامل خارجی به عنوان کسی که حق امضاء اونو داره انتخاب شدم.. ینی فک کن بجز من دوتا مدیر ایرانی دیگه هم هستن (اون مدیر ایرانی و اون ایرانی عقده ای) بعد مدیرعامل منو به عنوان فرد معتمد به عنوان نمایندش انتخاب کرده.. تحقیر بیشتر از این؟ ینی مفت خور تر از این دو نفر ندیدم من تا حالا.. قبلا وقتایی که مدیرعامل ایران نبود من به جاش امضاء هارو میزدم.. و الانم که شیش ماهه مدیرعامل نتونسته بیاد ایران بخاطر کرونا و پرواز نیست، شیش ماهه من دارم حقوق این بی مصرفارو امضا میکنم، هزینه گمرک رو تایید میکنم، نامه هارو امضا میزنم، هزینه های سایت پروژه و نگهبان ها و اجاره خونه ها و تنخواه و هزینه های وکیل ها و غیره رو... باید دست و پامو ماچ کنن بعد تازه پررو هم هستن..

دیروز حسابدار برگه نصف نیمه خالی آورده میگه امضا کن، تو دلم گفتم بیا برو بابا... گفتم برو اینو کامل کن بعد بیار من اینجوری تایید نمیکنم.. بعد اونم حالت مظلوم گرفته بود به خودش میگفت خب با مدیرعامل چک کن، من دروغ نمیگم این واسه فلان هزینه اس.. گفتم اینا به من ربطی نداره، کامل کن بیار.. انتظار داشت 10 تا امضارو همینجوری رو هوا بزنم.. آخرسر انقد پرروییش عصبانیم کرده بود که اصن تحمل نداشتم قیافشو نگا کنم، بعد دوباره موقعی که داشت میرفت من نگاش نکردم اون صدام زد، برگشتم نگاش کردم، گفت خدافظ شاداب! (آیکن خیره به سقف)

اون اوایل که اومده بودم شرکت خیلی naive بودم و اصلا نمیدونستم نباید رو بدم به اینجور آدما.. واسه همینم قبلا خیلی پررو بود.. مثلا اگه همچین چیزی دوسال پیش اتفاق میفتاد میومد با صدای بلند و عصبانی و حالت دستوری میگفت امضا کن، انگار مثلا رئیس من باشه.. ولی الان من خودم یه گرگی شدم که دیگه هرکی بخواد حرف بیخود بزنه حسابشو میرسم :))) اون صاف و ساده بودن جواب نداد، ولی دارم میبینم این مدل خیلی جواب میده.. و راضی ام .. کل حق و حقوقم رو مطالبه کردم.. هیشکی دیگه جرئت نمیکنه توقع بیجا ازم داشته باشه، ولی همچنان بعضی پررویی ها مثل مورد دیروز ادامه داره..

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی تاريخ: پنجشنبه 22 خرداد 1399 ساعت: 13:51

صفحه بندی