منِ گذشته ها
-
تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 20:54
دارم لپ تاپم رو مرتب میکنم.. احتمالا بعداز ده سال بخوام عوضش کنم.. بعداز سالهااااا دارم عکسایی رو مرور میکنم که یادم میاد چقد احمق و بچه بودم.. عجیب غریب اصلا.. و هیچ از خود اون زمانم خوشم نیومد.. لازم بود.. ولی خوشم نیومد.. لازم بود چون باید یکسری اتفاق ها بیفته تا تو تبدیل به آدم امروز بشی، و خوشم...
دیدی چی شد؟! بینی مو عمل کردم!
-
تاریخ: 1401/7/11 ساعت: 2:03
سلااااام بچه هاااا خوبین بچه ها مرسی که انقد به فکرم بودین چه پیام خصوصی چه عمومی برام گذاشتین مرسی مرسی واقعا فکرنمیکردم دیگه برا کسی مهم باشم اینجا راستش چون حس میکردم خونده نمیشم دیگه زیاد اینجا ننوشتم بیشتر توی نوت گوشیم مینوشتم :( ولی هنوز قسمتی از خودم هم دوس داره همچنان اینجا بنویسم یکی از ...
بعضی حرفا بهتره ناگفته بمونه...
-
تاریخ: 1401/2/2 ساعت: 20:34
بعضی وقتا یه عالمه حرف هست که بزنی... ولی میذاری ناگفته بمونه... شاید چون دیگه اهمیتی نداره... ولی هم رو دلت سنگینی میکنه هم نه... شاید بخاطر همین هم میتونه ناگفته بمونه... شاید تا همیشه... Adblock test (Why?)
Best Friend یا بنظرت کی پیانیست میشم؟
-
تاریخ: 1401/2/2 ساعت: 20:34
1. میدونی.. یه زمانی فکرمیکنی با صمیمی ترین دوستت جدایی ناپذیرترین آدما هستین.. فکر میکنی خیلی ندار هستین باهم، فکرمیکنی هرجا بری یا هرکار بکنی "باید" اونم باشه.. بالاخره وقتی 13 سال دوست باشین همچین احساسی ظبیعیه.. ولی زندگی به این بچگانگی و سادگی نیست که.. خیلی غیرقابل پیش بینی تر از این حرف
کیف و پوتین :))) هار هار هار
-
تاریخ: 1401/2/2 ساعت: 20:34
فقط اومدم بگم تمام این سالها همیشه پوتین و اخبارش رو با عکس دیده بودم، هیچوقت حرف زدنشو ندیده بودم.. و این اولین باری بود که سخنرانی شو میدیدم و باید بگم این مرد واقعا کاریزماتیکه... واقعا ها... یه پنج باری سخنرانی شو دیدم :دی شایدم بخاطر موضعم هست که روی نظرم تاثیر مثبت گذاشته :دی&n
زمین جای قشنگی نیست برای تو که زیبایی
-
تاریخ: 1399/9/16 ساعت: 22:26
فرشته اومدی از دور چطوره حال و احوالت یکم تن خسته ی راهی غباره رو پر و بالت فرشته اومدی از دور ببین از شوق تابیدم می دونستم میای حالا تورو من خ
دیگه مردی شدم واسه خودم :دی (فمنست ها لطفا ناراحت نشید :دی)
-
تاریخ: 1399/9/16 ساعت: 22:26
دیروز یکی از بزرگ ترین تجربه های زندگیمو داشتم.. خودم وسایلمو جمع کردم، خودم باربری هماهنگ کردم، خودم از صبح زود به کارگرا و بسته بندی نظارت کردم، خودم تا میدون شوش! رفتم، دوباره خودم تا مقصد دوم رفتم
چطور کتابخوان شویم؟ :d / چرا من جای ماماناشون نگران شدم؟ :d
-
تاریخ: 1399/9/16 ساعت: 22:26
1. جدیدن دارم دوتا کتاب میخونم.. یکی نبرد من هیتلر که توسط خودش نوشته شده که بنظرم بشدت جذابه.. همیشه نسبت به هیتلر کشش داشتم و دوس داشتم بدونم چی تو فکرش میگذشته.. یکی هم انسان خردمند حراری البته نسخ
لیدر بودن توی خون منه :D
-
تاریخ: 1399/9/16 ساعت: 22:26
الان دیدم پست اخرم مال 26 مرداده! فک کردم همین دو روز پیش پست گذاشتم شنبه بانک سپه کار داشتم میخواستم چک صاحبخون ه قبلیم رو نقد کنم بابت پول پیش خون ه قبلیم، به خیال خودم یه ربعه میرم برمیگردم شرکت.. رف
عطرخوبه/ماسک چیزه/ میخواهم skinny بمانم/ناتالی/چرا ملت برای هدفون هزینه میکنند؟/گوسفند درصف صرافی
-
تاریخ: 1399/9/16 ساعت: 22:26
1. بعضی روزا صبح، تو آسانسور ساختمون بوی عطر لانکوم میاد.. خلاصه یکی از همسایه ها لانکوم میزنه :)) خیلی دوسش دارم :(( .. همسایه رو نه، عطره رو:دی.. یه روز میخرمش :(( 2. جدیدن علاقه ای به زدن ماسک (ح
کاش دعات برآورده شه/ میومیو بازم عوض شه؟/ می نی یک نشیم یه وقت/ پروژه تو سرمال زدن :))/ ینی بازم جا داره؟
-
تاریخ: 1399/9/16 ساعت: 22:26
1. چهارشنبه که داشتم برمیگشتم خونه تو راه یه دونه از این آقاهایی که تو سطلای زباله میگردن و پلاستیک و این چیزارو میندازن تو گونی میبرن رو دیدم.. رسیدم بهش گفتم چیزی لازم ندارید براتون بگیرم؟ خیلی تعار
True Detective
-
تاریخ: 1399/9/16 ساعت: 22:26
یک عدد سوال دارم، آیا بازیگری بهتر از مثیو مک کانه هی (Matthew McConaughey) هم هست یا نه؟ چقد این بشر خوبه.. دارم فعلا فصل اول true detective میبینم، واینکه خیلی دیالوگاشو دوس دارم You look in thei
مصاحبه شرکت جدید / توروخدا دعاکن ابروهام زودتر مثل اولش بشه :((
-
تاریخ: 1399/9/16 ساعت: 22:26
جدید ا اصلا حرفم نمیاد 1. آهان عه رفتم یه شرکت دیگه مصاحبه :)) یه شرکت نفتی بزرگ.. درواقع تصمیم نداشتم استعفا بدم از اینجا، ولی خیلی impulsive عمل کردم تواین قضیه.. بذار تعریف کنم.. ایرانی عقده ای خیلی
پیاده روهای طبقه ای/ فلسفه ظرف شستن/ خاکبرداری تو شب قانونیه، نمیدونستی بدون!
-
تاریخ: 1399/9/16 ساعت: 22:26
1. چهارشنبه داشتم پیاده برمیگشتم خونه، همیشه برام سوال بوده چرا جلوی هر خونه ای باید با خونه دیگه تفاوت سطح داشته باشه؟؟ مثلا چرا خب همه شون یکی و یک اندازه نیست زمین جلوشون؟؟ مسخره است واقعا.. خلاصه
The Fear
-
تاریخ: 1399/9/16 ساعت: 22:26
Friends, Season 3, Episode 10 Joey: if you ask me, as long as you got this job you got nothing pushing you to get another one. you need The Fear. Rachel: The Fear? Chandler: He's right, if you quit this job you then have motivation to go after a job you really want. Rachel: How come you're still at ...
غذای فریزری بدمزه
-
تاریخ: 1399/4/21 ساعت: 4:07
یککککک دونه موخوره تو موهام دیدم گرخیدم ... من هیییچوقت موهام موخوره نداشته حتی وقتی تا پایین کمرم بوده.. دیگه هی تو موهام دونه دونه گشتم ببینم بازم موخوره هست که خداروشکر هیچی نبود.. ولی همین یه دونه
راه فرار
-
تاریخ: 1399/4/21 ساعت: 4:07
دیروز که داشتم برمیگشتم تهران ده دیقه مونده به پرواز تازه رسیدم فرودگاه :دی.. دیگه ته هواپیما نشستم جات خالی.. بعد انقد صدای موتور بلند بود که من هندزفری گذاشته بودم، با صدای بلند هم داشتم با اهنگ میخ
you can't touch my body, unless i say so
-
تاریخ: 1399/4/21 ساعت: 4:07
دوست عزیزما مهربان طی سفری که داشتن یه جمله از یه دخترخانمی شنیدن که من اینجا مینویسمش :دی "دوست دختر/پسر ایده آل اونیه که علاوه بر س .... پارتنر ،رفیقت هم باشه." همه واقعیت جامعه رو میدونیم.. الان
دخترای مغرور و پسرای داوطلب
-
تاریخ: 1399/4/21 ساعت: 4:07
یه اپلیکیشنی هست که توش با همکارای خارجیم ارتباط داریم، یه قابلیت داره همونجا که مثلا میتونی قدم هایی که طی روز برمیداری رو ثبت کنه، بعد من و خیلی از همکارام توش هستیم.. بعد ملت مثلا روزی بالای 15000
مصرانه از اعماق قلبم هنوز معتقدم یه روز خوب میاد
-
تاریخ: 1399/4/21 ساعت: 4:07
وای چقد این بستنیای پاستیکل خوبهههه، بستنی یخی پرتقالی که توش پاستیل دارهههه، برم یه ده تا دیگه بخرم... من کلا بستنی های یخی رو به بستنی های شیری و پر شکلات ترجیح میدم، شکلات دوس دارم کلا ولی بستنی یخ