بنظرم کار عبث و بیهوده اییه اینکه بخوای توضیح بدی همه چیو، درحالیکه شاید قبلا بارها توضیح داده باشی اما مهم نبوده باشه برای همین بهش اهمیت داده نشده یا توجهی بهش نمیشه، بعضی وقتا باید قبول کنی خب الان شرایط اینجوریه!...
نمیدونم بعضی وقتا باخودت میگی یعنی ممکنه من اشتباه کنم؟؟.. شاید بعضی وقتا لازم باشه رو خودت کار کنی.. نه؟؟؟.. شاید این رفتاری که پیش خودت فکرمیکنی رفتار خوب و قشنگیه، اصلا هم رفتار خوب و قشنگی نباشه؟؟؟.. هنوزم فکرمیکنی رفتار خوب و قشنگیه اما مجبورت میکنن که ازش کوتاه بیای و دیگه فکرنکنی رفتار خوب و قشنگیه، به این فکرکنی چقد رفتار زشتیه لابد که درمقابلش این عکس العملارو دریافت میکنی؟!
میخوای توام همونجوری رفتار کنی، اما نمیتونی... نمیتونی عوض بشی، نمیتونی توام اونجوری رفتارکنی، چون اون وقت خودِ واقعی ت نیستی، ضمن اینکه خیلی هم مصنوعی میشی اگر که به چیزی که نیستی خودتو مجبور کنی... از طرفی خودِ واقعی ت هم اذیتت میکنه..
مثلا فکرمیکنی طبق حدیث "هرچی برا خودت میپسندی برا بقیه ام بپسند و هرچی براخودت نمیپسندی برا بقیه ام نپسند!!"، داری عمل میکنی، اما میبینی بقیه به چیزی که تو براخودت میپسندی و دوس داری برای اونام بپسندی، نیازی ندارن!!!
معلوم نیست ... یا بالاخره توام اون شکلی میشی یا اینکه شرایط میشه همونی که تو فکرمیکنی درسته...
برچسب:
نویسنده: زهرا موسوی