حتی جون حتی خون - تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 11:25
الان خوابیدی ... من دارم نگات میکنم و صدای نفساتو گوش میکنم :)جونم فداشون بشه.... ده سانت فاصله اما اجازه ندارم جامدادیو وردارم... :( :) هشتگ اس یو تی :))
دوشنبه هایی با بوی تو - تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 11:25
اپیزود اول تو راه:سوار تاکسی که شدم بجز من 3نفر دیگه ام عقب بودن، به راننده گفتم از جلو شریف رد میشین؟؟ گفت نه دور میشه اونجوری، اصلا مسیرش اونجوری نیس... گفتم آهان باشه پس یه جایی همون نزدیدکاش پیاده میشم... بعد آخرش منو دقیق در دانشگاه پیاده کرد، بعد خندید و گفت فردا مهندس میشی نفرینمون نکنی :)).....
در آشپزخانه خوابگاه چه میگذرد :)) - تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 11:25
1. گاهی وقتا حتی همین که بری آشپزخونه و ببینی یه نفر زیر قابلمه تو کمتر کرده تا یه وقت نسوزه، هم میتونه حالتو خوب کنه :).. ممنونم دختر مهربونی که نمیدونم کی بودی :) اگه رفتین تو آشپزخونه و کتری یا ظرف ناشناسی رو درحال سر رفتن دیدین زیرشو کم کنید :)) ، حتی با اینا هم عشق و محبت بین ما آدما زیاد میشه ...
این رفتار قشنگت فقط واسه خودت قشنگه، کمترش کن لطفا! - تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 11:25
بنظرم کار عبث و بیهوده اییه اینکه بخوای توضیح بدی همه چیو، درحالیکه شاید قبلا بارها توضیح داده باشی اما مهم نبوده باشه برای همین بهش اهمیت داده نشده یا توجهی بهش نمیشه، بعضی وقتا باید قبول کنی خب الان شرایط اینجوریه!... نمیدونم بعضی وقتا باخودت میگی یعنی ممکنه من اشتباه کنم؟؟.. شاید بعضی وقتا لازم ب...
تاج زرین... - تاریخ: 1395/9/3 ساعت: 11:14
بعضی وقتا میگم اوکی مثلا فلان مشکل پیش اومد شاید خیری بعدش هست.. شاید راه رسیدن به اون خیر اینه که اول به این مشکل بربخورم... نمیدونم چرا .. اما عمیقا از بابت اینکه قراره برام چیزای خوب پیش بیاد اعتقاد دارم... نمیدونم شایدم خودم رو تو اونجور مواقع فقط دارم دلداری میدم...مثلا فک کن پول از دست دادی فک...
چرا یه پسر خوب پیدا نمیشه؟؟؟ - تاریخ: 1395/9/3 ساعت: 11:14
اون: تصمیم گرفتم که برم :))) من: باهم اپلای کنید؟ اون: نه تنهایی :))) من: :||||||| اون: خیلی با شخصیت بود... هرچند که تو ونک تو سرمای صفر درجه یکساعت منو کاشت ^ــــ^ ... بابا برقی :)) من: گفتی با شخصیت بود؟؟؟؟ :|| اون: انقدرم از شریف میگفت... من: پوکر فیس (انگار مثلا دانشگاه ما دارقوز آباده:| ... تو...
فردا روز خوبی برات باشه - تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 5:04
یار با ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم دولت صحبت آن مونس جان مارا بس... #همه چی من
من میترسم... - تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 5:04
بعضی وقتا پیش اومده که با یه مطلبی توی یه وبلاگی مخالف بودم و از قضا براش کامنت هم نمیذاشتم تا بخوام مخالفت نظرم رو شفاف بیان بکنم... فلذا برای اختصار ، دستم رفته به سمت منفی زدن برای اون پست... اما دوباره پشیمون شدم... با خودم گفتم "توچه میدونی این آدم با دیدن منفی تو چه حالی ممکنه بشه؟"... منفی ای...
در لحظه زندگی کن! - تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 5:04
در یخچال رو باز کردم... چشمم به بطری نوشابه افتاد... جلب توجه میکرد.. چون ما هیچوقت نوشابه نمیخوریم... روش نوشته بود: در لحظه زندگی کن! پورخند زدم و در یخچال رو بستم... شاید فقط یه شعار تبلیغاتی ساده بنظر بیاد... اما از مخرب ترین و مبتذل ترین شعارهاست... شعاری که توو گوشت و خون انسان مدرن ریشه دووند...
آدم آروم تری شدم.... - تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 5:04
واقعا آدم هرچقد پخته تر میشه اخلاقاشم تعدیل میشه... دیگه مثل قبلا حوصله بحث ندارم... چون آرامشمو بهم میریزه... دوری میکنم از بحث.. حوصله دیدن آدمایی رو که ازشون خوشم نمیادو ندارم... سریع ایگنورشون میکنم... قبلا میتونستم بشینم درموردشون حرف بزنم... اما الان دیگه خیلی چیزا برام حاشیه شده... آدم آروم ت...
الان گُرگ بودن تعریفه؟؟!!!! - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 14:34
این مطلبی که نوشتم مربوط به چند وقت پیشه که داشتم میرفتم خونه... سوار که شدم و نشستم رو صندلی، از قضا یه آقای حدودا 28-9 ساله هم کنار من بود... خیلی سعی میکرد با سوالای بی مورد و نگاهای چندش آور توجهم رو جلب کنه اما من فقط صورتم رو میکردم سمت پنجره ... تا اینکه خداروشکر یه دختر با آرایش فراوان اومد ...
آرامش بگیریم...آرامش بدیم... - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 14:34
1. اینکه آدم یه نفر رو داشته باشه تا حرفاشو بهش بزنه خیلی خوبه... اینکه یه نفر رو داشته باشه تا تو سختیا کتارش باشه خیلی خوبه... یکی رو داشته باشه که وقتی نگرانه.. وقتی کاراش زیاده.. وقتی مشکلی پیش میاد، بهش دلگرمی بده خیلی خوبه... اصلا همه آدما باید یکیو داشته باشن که وقتی باهاش حرف میزنن سبک بشن.....
inception - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 14:34
یه سندرومی هست به نام "فرستادن رزومه برای شرکتای درست درمون بدون منظور و هدف مشخص :| " ... این چه نوع سندرومی هست؟... الان میگم... به اینصورت که شما رزومه تون رو برای اون خواص میفرستین، و سپس بهتون زنگ میزنن، اما شما هیچوقت به اون شرکت نمیرین تا ریختشونو ببینین حتی! از علائمی که سندروم رو تقویت میکن...
اگه این کارو بکنم دیگه خیالم راحت میشه!! - تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 17:33
همه چی داره یواش جلو میره... همه چی خوبه... منم که... قربون خودم برم... همه کارامو دونه دونه و با طمانینه انجام میدم!.. این تموم شه بعد بعدی! شدم مثل پاییز 92... نمیدونم کی قراره به ثبات برسه همه چیم... اولین باری که گفتم "اگه این کارو بکنم دیگه خیالم راحت میشه" رو یادم نمیاد... شاید از وقتی که اومد...
frozen ، ال، س و اون دختره که اسمشو نمیدونم :| - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 15:53
1. تو حیاط خوابگاه بودم، یه دختربچه دیدم.. فکرکنم دختر یکی از کارمندا یا خدماتیای خوابگاه بود داشت باخودش آواز میخوند و میپرید این ور اون ور.. شعره یکم آشنا میومد... یادم اومد تو انیمیشن Frozen شنیدمش... یعنی دختربچه 7-8 ساله این کارتون رو دیده! من که دلم نمیخواد بچه ام تو این سن از این کارتونا ببین...
victim OR victor - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 15:34
چرا آدم میره اپیلاسیون و دقیقا همون لحظه یاد صحنه های خون و خونریزی گیم آو ترونز میفته؟؟ با آز رفتیم برای تولد خواهرش طلا بخریم.. از اون ور هم رفتیم سمت دانشگاه سابق... یه مانتو دیدم خیلی دوسش داشتم خیلی ام ساده بود.. ولی واقعا هیچیییی نداشت الکی گرون بود.. مشکی هم میخواستم.. نمیدونم چرا جدیدا هروقت...
میشه چرا نشه - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 15:34
دیروز واسه حل یه مشکل تو سیستم رفتم آموزش دانشکده... من عاشق پرسنل دانشگاهمون هستم... از نگهبان دم در که با خوشرویی جواب سلامت رو میده تا کارمندای دیگه ش... اما فقط یه مشکل کوچیک داره و اون هم مسئول اصلی آموزش هستش که یه خانومه :))) ... این خانوم بین همه دانشجوها به بی اعصاب معروفه و کلا هیشکیو حساب...
یادت نره - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 15:34
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
Dont let the worldly life Deceive you - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 15:32
مامان جدیدا هروقت زنگ میزنه درمورد وضعیت زلزله و نشست زمین و گسل و سیل و بادهای 100کیلومتر در ساعتی و خلاصه انواع و اقسام بلایای طبیعی و غیرطبیعی تو تهران ابراز نگرانی میکنه... میگم مامان جان نگران نباشید خبری نیست.. (فعلا لااقل :| ) الان نزدیک به 5-6 روزه لپ تاپم رو اصلا خاموش نکردم... واقعا نمیتون...
Plagiarism 1 یا اگر کتابخونه جریمه ت کرد نا امید نشو :)) - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 15:32
1. از بس که فقط در و دیوار اتاق رو دیدم دیگه کارم به جایی رسیده که وقتی یادم میفته که بعضی روزا قراره صبحها برم دانشگاه قند تو دلم آب میشه!!!!!... یکی نیس بگه دانشگاه رفتنم دیگه ذوق کردن داره؟؟؟ یه همچین انسان قانع و طفلکی هستم :دی درنتیجه در این راستا باید بگم که: امروز خیلی خوش گذشت :))) .. :D .. ...

برچسب‌های محبوب

یادت نره | victim or victor | من میترسم