ای مبتذل :|
-
تاریخ: 1396/10/25 ساعت: 18:31
شاعر میگه که آره معشوقمو بوسیدمش و این صحبتا, دیگه نمیترسم جهان به پایان برسه و فلان, چون من سهممو از این دنیا گرفته بودم و بهمان.. خب *** *** ****** ***** :| کل عشق و دنیات تو همون بوس خلاصه میشد؟ نه واقعا میخوام بدونم.. ریلی؟ ینی چشماش مهم نبود؟ قلبش مهم نبود؟ وجودش مهم نبود؟ حالا درسته بوسیدن یکی...
ببینم میتونیدکاری کنید, تو رودربایستی منم مرفه بی درد کنید؟ :|
-
تاریخ: 1396/10/25 ساعت: 18:31
هان؟ هان؟ هان؟ (ادامه عنوان بود :دی) دیروز جایی کار داشتم.. ینی کارم داشتن.. بعد وقتی نشسته بودیم صحبت میکردیم یکی از اون اقایون تا آخر هر 10 دیقه یکبار میگفت چرا یه ماشین نمیگیرین خب.. هی خویشتن داری میکردم, هی سکوت میکردم, هی لبخند ملیح میزدم, هی... دیگه آخراش میخواستم جیغ بزنم بگم پول ندااااارم.....
حتی از امیرآباد تا پل گیشا هم کمربند ببند!
-
تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 1:07
هفته قبل تصادف کردم... البته درسته سرم محکم خورد به شیشه جلو , اما دکتر گفت چیزی نشده...تاحالا تصادف نکرده بودم اما زیاد شاهدش بودم... (هشدار! در ادامه ی متن صحنه های دلخراش توصیف کردم!) 1. یکیش مربوط میشه به حدود سال 91.. انقلاب بودم کلاس داشتم.. داشتم از ضلع غربی میدون عبور میکردم چند قدم جلوتر از...
در عصری که سوگلی های بالقوه ناصر الدین شاه را نمی پذیرد :|
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 0:48
ماراتن تا موفقیت اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم. طبقه بندی موضوعی تاریخی :D (۱۴) هیچی :( (۲۶) دانشگاه! (۴۳) همینجوری! (۳۷) دوباره از اول (۴) انتقاد دارم! (۳۹) خوابگاه :D (۳۱) دکتر "پن" شناسی ...
می شود و نمی شود...
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 6:45
ماراتن تا موفقیت اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم. طبقه بندی موضوعی تاریخی :D (۱۴) هیچی :( (۲۶) دانشگاه! (۴۳) همینجوری! (۳۷) دوباره از اول (۴) انتقاد دارم! (۳۸) خوابگاه :D (۳۱) دکتر "پن" شناسی ...
just like apple
-
تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 22:44
"آیا میدانستید 80 درصد کاربران اپل قصد دارند به این برند وفادار بمانند، 47 درصد این کاربران حداقل چهار آیفون دارند و 70 درصد مشتریان اپل به هیچ برند دیگری فکر هم نمیکنند؟" وقتی به آقامون گفتم, مطمئن بود خبر قدیمیه و کسی که الان منتشرش کرده زحمت کشیده :| . . . . میدونی من مثل کی می مونم؟؟ مثل یه تولی...
خنک پرستاره ی گمشده
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 3:51
الان کجایی؟ رو تخت؟ دست و پاهاتو بکش مثل وقتایی که میخوای خستگی در کنی لپت رو توی بالش فرو کن پتو رو عاشقانه تر بغل کن پاهاتو روی نرمی تشک بکش... کردی؟؟؟؟ خب... حالا بگو خدایا شکرت .. دلتنگ روزای بچگی شدم.. روزای از هر دوجهان آزاد.. همون وقتایی که تو حیاط خونه پدربزرگ زیر آسمون به ستاره های پرنور و ...
آرام جان
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 3:51
همین که خواب باشی و ساکت و من فقط صدای قلبتو بشنوم و با هر نسیم بوی بدنت به صورتم بخوره، من زنده ام...
من بیدارم ، تو بخواب... سرد بشه ، روتو بپوشونم.... :)
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 3:51
چشمای شفاف و شیشه ای ت رو بسته بودی و من، ته ریش کم ، موهای دست و تک تک اجزای بدنِ روحی که عاشقشم رو با ذوق نگاه میکردم.. حتی فیلم و عکس هم دیگه اقناع نمیکرد لحظه هارو... چشاتو بسته بودی و نسیم یواشی میوزید و بوی تن تورو بهم هدیه میکرد... پاهای ظریفم رو کنار کفشای بزرگ و مردونه ات گذاشتم و از اینکه ...
چه بر من گذشت اخیرا ؟ (آیکن تفکر)
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 3:51
مقدمه: یکی از وبلاگایی که میخوندم رو چند وقته سر میزنم هی میبینم هنوز پست نذاشته خیلی حرصم گرفته از دستش :)) .. حالا میفهمم دوستایی که لطف دارن وقتی میان اینجا و با پستای تکراری مواجه میشن چقد دلشون میخواد یه بلایی سرم بیارن :)) 1. سریال breaking bad چه پایانی داشت :(( ... آخ که چه پایانی... بیخود ن...
Spot عشقولانه :)
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 11:58
دیروز یعنی 14 تیر 96 رفتم شریف کار آقامونو انجام بدم .. ایشون چون داشت 2لقمه نون واسه بچه هامون درمیاورد دیگه وقت نمیکرد خودش بره .. واسه همینم من رفتم.. بعد این عکسو گرفتم.. میخواستم این عکس رو بذارم تا سالگرد دوم بذارم اما طاقت نیاوردم :)) گفتم الان بذارم داغتره.. اینجا مجتمع خدمات فناوری دانشگ
لطفا تمیز ظرف بشورید / لطفا رو بوم بمونید
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 3:59
1. رفتم ظرفارو بشورم "وی" اصرار کرد که من باید بشورم.. اخرش دوتایی باهم رفتیم بشوریم.. بعد وی خیلی سرسری ظرف میشوره و من حساس ام :||.. دوس داشتم حداقل من بسابم و اون آبکشی کنه که نذاشت :||.. باااور کن اونجوری راحت تر بودم.. تا اینکه یه قابلمه رو داد من آبکشی کنم، یه اسکاچ دیگه هم داشتیم من یواشکی
ترمیناتور یا اشغالگر؟ :|
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 3:59
اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.قطع به یقین فقط افراد انگشت شماری این کتاب رو خوندن و خوشحالم از این بابت.درکل از چیزی که هستم راضی هستم.
زادگاه و ولنجک و امیرآباد و... ایران... ببخشید...
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 3:59
اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.قطع به یقین فقط افراد انگشت شماری این کتاب رو خوندن و خوشحالم از این بابت.درکل از چیزی که هستم راضی هستم.
خوابگاه فریزرهای برفکی را فراموش نخواهد کرد
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 3:24
در یخچالمون بسته نمیشد... فریزر پر برفک بود.. گوشتا واسه خودشون آب شده بودن.. یه قاشق و بشقاب ورداشتم بردم جلو یخچال.. آره میخواستم برفک بخورم :||||||||||||... برفک خونی .. شبیه یخ در بهشت بود :|||||||||||... حالم بهم خورد.. اینا چیه من میگم :||||.. همینجوری که با قاشق برفکارو میکندم همزمان خون گوش
what's changed ؟
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 3:24
تو سیزن 2 سریال breaking bad اونجایی که والتر و جسی پلیسارو گمراه میکنند و میتونن دورشون بزنن، وقتی که جسی زنگ میزنه به بیمارستان تا با والتر حرف بزنه و والتر بهش میگه اون ماشینی که پشتش مواد درست میکردیم رو برگردون، دیالوگ جالبی دارن... منم دلم میخواست حالا که همه چی به خوبی تموم شده کنار بکشن.. ا
بچه دار شدیم :))
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 3:24
پنج شنبه نمایشگاه بین المللی قرآن رفتم.. حال خوبی بود.. واسه منی که سالها با یه تناقض زندگی میکردم.. من تو خانواده تقریبا مذهبی بزرگ شدم.. اما هیچوقت بابت چیزی اجبار نشدم... نماز میخوندم و چارچوب های مشخصی داشتم ، اما ظاهرم چیزی متفاوت از باطنم بود.. و همین تناقض انگار خودم رو هم آزار میداد و آرام
ز گهواره تا گور دانش بجوی ، نه دانشگاه!
-
تاریخ: 1396/3/18 ساعت: 18:31
خب .. تهرانم و خوابگاهم الان.. با خواهرم رفته بودیم شمال.. وقتی برگشتیم تهران تو ترمینال یه پیرمرده ازم پرسید اتوبوسای میدون خراسون کجاهستن؟ منم که نمیدونستم والا.. خیلی دلم براش سوخت :( .. بعد یک روز کامل گذشته حالا خواهرم مسیج داده که چرا واسه اون پیرمرده یه اسنپ یا تاکسی چیزی نگرفتی بره گناه داش
indeed, i am near...
-
تاریخ: 1396/3/18 ساعت: 18:31
دیشب یه دختره تو حموم آهنگهای خوشگل گذاشته بود.. ونجلیس و این مدلیا.. یه آهنگی اولش گذاشته بود که با ویولن بود و منم که عاشق ویلن.. خلاصه باهاش گریه کردم.. و همزمان به تمام این سالها فکر کردم.. به بهترین سالهایی که در راه درس و دوری از خونه فدا شد.. بعداز اینم که به امیدخدا ازدواج میکنم و وارد مرحل
پایان مهربانی اش.
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 13:47
اگه بگن کدوم فیلم یا کتاب درواقع داستان زندگی تو هست میگم کتاب "تیزهوش" از هرمان هسه.البته این کتاب شرح زندگی گذشته من هست که ازش عبور کردم.قطع به یقین فقط افراد انگشت شماری این کتاب رو خوندن و خوشحالم از این بابت.درکل از چیزی که هستم راضی هستم.